کلمه-ع.خ: شاید در این جهان نتوان کسی را یافت که بر هویت و ملیت خود ننازد و به آن افتخار نکند. این قاعده استثناء ندارد و شهروند یک کشور ضعیف و فقیر که دچار استبداد و انسداد سیاسی و دینی است به همان اندازه به ملیت و فرهنگ خود مینازد و میبالد که شهروند یک کشور مترقی، مرفه و آزاد که نظام سیاسیاش به واقع خدمتگذار اوست. البته در این میان ملتهائی هم هستند که در وطندوستی زبانزد میباشند و ما ملت ایران از جمله ملتهائی هستیم که در افتخار به ملیت و هویت و فرهنگ خود، گوی سبقت را از دیگران ربودهایم. اما به عنوان یک ایرانی مفتخر به ملیت و فرهنگ خود نمیتوانم کتمان کنم.که در گیرودار انسداد و استبداد حاکم بر کشور در این چند سال اخیر، به دفعات دچار سرخوردگی و احساس عمیق حقارت کرده ام . شاید اولین حس سرخوردگی و حقارت هنگامی بود که دولت نهم، پس از اقدام ماجراجویانهاش در دستگیری ملوان انگلیسی و اعطای نشان شجاعت به فرمانده دستگیرکننده ملوانان انگلیسی، مجبور شد در پی تهدید دولت انگلیس، با خفت و خواری ملوانان را به کاخ ریاست جمهوری ملت ایران دعوت کرده و با هدایای صنایع دستی و کت و شلوارهای گران قیمت و عکس یادگاری آنان را روانه انگلستان کند و البته منتش را هم بر سر رأفت اسلامی گذاشت. تصورش را بکنید که رئیسجمهور یک کشور با سربازان متجاوز به کشورش در زیر تابلو رأفت اسلامی عکس یادگاری بگیرد!!؟
اما اینکه چرا رأفت اسلامی همیشه شامل حال خارجی ها میشود و هیچ گاه شامل حال فرزندان ایران اسلامی نمیگردد سوالی است که همچون خوره روح هر ایرانی آزاده پی را میکاهد. بار دیگری که بر خود و رأفت اسلامی تأسف خوردم موقعی بود که یک خبرنگار ایرانی – آمریکائی را به بهانه واهی تخلف رانندگی دستگیر کردند و سپس به او اتهام جاسوسی وارد کردند ولی با چشم غره وزیر خارجه آمریکا او را هم با هدایای ویژه راهی آمریکا کردند و باز هم رأفت اسلامی را شرمنده نمودند و باز این خوره را به جان ما انداختند که رأفت اسلامی در دختران و پسران حقجوی ایرانی که در بازداشتگاههای مخوف امنیتی در چنگال شکنجه و مرگ در معرض انواع اقدامات منافی عفت و کرامات انسانی و تهدیدکننده سلامت جسمی و روحی هستند را کلاً فراموش کرده است؟! و هیچگاه حتی برگی از هزاران شاخه گلی که تقدیم مسافران کشتی کلمبوس شد از باب دلجوئی به این جوانان بیگناه تقدیم نشد؟! البته من از آزادی یک هموطن به هر دلیلی که باشد خوشحال می شوم و این که درباره ایشان نوشتم تنها به جهت غبطه به پاسپورت آمریکائی او بود. از جمله مواردی که باز حقارت مضاعف بر جانم انداخت و غرورم را شکست، سخنرانی در سازمان ملل برای صندلیهای خالی درباره فرهنگ پیامبران، صلح، عدالت، مدیریت جهانی، رأفت اسلامی، حقوق مردم فلسطین بود که حتی هیأت نمایندگی فلسطین هم حاضر به شنیدن آن نشدند.
ظلم مضاعف از آن جهت بود که در حالی از فرهنگ پیامبران و رأفت اسلامی سخن رانده می شد، خطیبان حامی دولت در نماز جمعه تهران از اینکه چرا جوانان بیشتری اعدام نشدهاند دهان میدریدند. هیأتهای نمایندگی دنیا چگونه میتوانستند به اشک تمساح کسانی برای فرهنگ پیامبران و حقوق فلسطینیان نظارهگر باشند در حالیکه ملت خود را خس و خاشاک نامیده و در برخورد با جوانانی که میپرسیدند رأی ما کجاست، شرمآورترین جنایات ضدبشری و ضدکرامت انسانی را در بازداشتگاه کهریزک مرتکب شده اند. و این روزها که رأفت انسانی مضاعف دولت شامل معلم فرانسوی که به جرم جاسوسی دستگیر و محاکمه شد و بخاطر ارسال چند تصویر از وقایع خونین پس از انتخابات به ده سال حبس محکوم شده بود گردید و با سیصد میلیون تومان خاتمه یافت و یا مادران سه کوهنورد امریکایی که اجازة دیدار با فرزندانشان در هتل استقلال (!) داده شد تا نشان داده شود که چه بهایی به استقلال داده می شود، در حالی که فرزندان این ملت بهایی بس سنگین برای آزادی می پردازند!
نکند داستان ما با رأفت اسلامی داستان علامه اقبال لاهوری با خدا است؟ اقبال دو قصیده شعری بسیار معروف بنام شکوه و جواب شکوه دارد که موجب تکفیر او از سوی افراطیان پاکستان شد. او در این دو قصیده شکوائیه که به زبان اردو است، گریبان خدا را گرفته و از او میپرسد چرا در حالیکه ما مسلمانان بیش از همه ملتها تو را عبادت کرده و میکنیم و در سرما و گرما و در کوه و دشت و دریا برای اعتلای نام تو جنگیده و میجنگیم، ولی در مقابل ناز و نعمت و ترقی و مدنیت و آزادی یکسره به غرب دارالکفر ارزانی شده است؟
تنها دلخوشی من ایرانی مفتخر به ایرانی بودنم اما، این است که پرده تزویر دریده شده و مردمان این سرزمین، زشتی جلوه های پوچ اما پر زرق و برق قدرت نمایی امپراطوری دروغ را بخوبی دریافته اند؛ امپراطوری که در جلوی چشمان آنها، در حال فروریزی است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر