پوپولیسم برای ما ایرانی ها واژه غریبی نیست. پنج سال است این واژه یکی از مشخصه های اصلی و بنیادی تولد تفکری به نام احمدی نژادیسم است؛ کسی که در انتخابات نهم ریاست جمهوری برآمد و با یک استراتژی بسیار نامشخص و مبهم سعی کرد با تهییج افکار عمومی و بطلان گذشته راهی آرمانگرایانه و البته مبهم را پیش پای مردمی بگذارد که از عدم موفقیت اصلاحات، ناشی از کارشکنی بنیادگرایان، سرخورده بودند. مردی ظهور کرد که از اولین اظهار نظرهایش در تلویزیون ایران می شد تشخیص داد که فردی است که آمده تا با استفاده از مفاهیم آرمانی همچون عدالت، بدون مشخص کردن و به دست دادن تعاریف مشخص و معلومی از آن مفهومها، از آب گل آلود ماهی بگیرد و به زعم خود شیوه تازه ای از حکمرانی ارائه دهد که در خور و شایسته توده مردم و البته بر ضد طبقه مرفه و برخوردار جامعه باشد.
وی در اولین تبلیغات انتخاباتی خود هنگامی که در مقابل دوربین تلویزیون از پیشرفت و عدالت سخن می گفت و به جای چگونگی تحقق اهداف و ارائه راهکار به گفتن کلماتی چون « می شود» و «می توان» بسنده می کرد از همان ابتدا نشان داد که میانه ای با استدلال، روشهای تعریف شده و در کل خرد ندارد. ورود احمدی نژاد به میانه سیاست اهداف پنهانی را دنبال می کرد که در ابتدا از بازگویی و پیش گرفتن آنها بطور صریح امتناع می ورزید و این بعدها بود که این اهداف پنهانی با پشتیبانی صریح ایشان از تئوریسینهای آن برای عموم مردم روشن گشت.
اما آیا احمدی نژاد حامل پوپولیسم بود؟ یعنی پوپولیسم را می توان با شیوه ای که احمدی نژادی و نحله فکری اش در طول چند سال گذشته در پیش گرفته همسان دانست؟
جواب این سوال را باید در تعاریف این دو مقوله جست. سخت است که با رجوع به نظرات اندیشمندان تعریف واحد و موجزی از پوپولیسم به دست داد. اکثرا در تعاریف خود ویژگیهای جداگانه و بعضا متفاوتی را برای پوپولیسم ذکر کرده اند. اما تقریبا همه معتقدند که پوپولیسم در جوامع و نظامهای گوناگون ویژگیهای متناسب با آن جوامع را به خود می گیرد. با این حال چند ویژگی شاخص پوپولیسم که پل تاگارات در کتابش ( پوپولیسم) به عنوان نشانه های عینی و ملموس آن ذکر می کند به این ترتیب است :
1- پوپولیسم از مردم صحبت می کند.
امام مفهوم این مردم هیچوقت مشخص نمی شود. معلوم نیست این مردم چه کسانی هستند و یا چه می خواهند. ابهام در استفاده از کلمه مردم برای پوپولیسم حیاتی است. مردم در نظر پوپولیستها کسانی هستند که همیشه تعداد و افکارشان در حال تغییر است. مطابق با این نظر مفهوم مردم در نظر پوپولیستها همیشه باز تعریف می شود. بازتعریفی که با ارزشهای پوپولیستها که آنها نیز واجد تعاریف روشنی نیستند قابل انطباق باشند. لذا گاهی این مردم خواسته ای دارند که در زمان و یا مکانی دیگر خواسته شان کاملا با خواسته قبلی در تضاد قرار می گیرد. سیالیت و عدم وجود سیستمی مشخص در پیش گرفتن روشهای حکمرانی پوپولیستها را به سمت و سو های گاها دشواری می برد. لذا مردم در نظر پوپولیستها همیشه مردمی هستند که با آنها و ارزشهای تعریف نشده شان موافق باشند.
2-پوپولیسم با نهادهای مبتنی بر نماینگی در تضاد است و با آنها مشکل دارد. برخی ظهور پوپولیسم را قویا با این نظامها در ارتباط می دانند. لذا گاها پیش می آید در فضایی که سرخوردگی از نهادهای مبتنی بر نمایندگی به وجود آمده پوپولیسم سر بر می آورد. پوپولیسم سخن از مفهومی با تعاریف بسیار و بعضا متفاوت از مردم است که شکل می گیرد اما نظامهای مبتنی بر نمایندگی سخن از حق شهروندی و فرد است که فلسفه وجودی شان را تعریف می کند. از همین رو پوپولیسم با وجود احزاب و نهادها که لازمه نظامهای نمایندگی است در تضادی آشکار قرار می گیرند. به واقع پاشنه آشیل پوپولیسم همین احزاب و نهادهاست چون پوپولیسم برای ماندن در فضای سیاسی وتبدیل شدن به یک جنبش به ایجاد حزب و نهاد وابسته می شود و خود این تشکیل حزب و اتکای به نهاد است که ادامه حیات پوپولیسم را به شکل گذشته به خطر می اندازد.
3- پوپولیسم ذاتا" نخبه ستیز است. شعور و خرد را در توده مردم جستجو می کند. مردمی که خود واجد تفکر و نظری نیستند و طبق تعریف گفته شده نظر و عقیده شان قبلا با ارزشهای پوپولیستها تعریف شده است. پوپولیستها نخبگان را انسانهای بی دردی معرفی می کنند که همیشه برای بازپس گرفتن قدرت از دست «مردم» توطئه می کنند. وجود توطئه گر یکی از فاکتورهای اساسی ادامه مشروعیت حکومت پوپولیستهاست.
4- با این حال تاگارت پوپولیسم را پدیده ای گذرا می داند. پدیده ای که با گذشت زمان و بمرور با تضادهای درونی و عدم اقبال بیرونی مواجه می شود. پوپولیسم مبتنی بر جوامع عمومی (موجود ارگانیک) را در مقابل لیبرالیسم برساخته از حقوق فردی می نشاند. دفاع از دخالت بیش از پیش دولت در اقتصاد و گرایش به خودکامگی از نمودهای روشن آن است. ظاهرا" پدیده احمدی نژاد با خصوصیات گفته شده از پوپولیسم ارتباط وسیعی دارد. از زمان به عرصه آمدن این دولت توده گرایی و در پیش گرفتن سیاستهای ظاهر پسند و مردم فریب، نخبه ستیزی و خودکامگی، عدم توجه به نظرات نمایندگان حتی نمایندگان همسو در مجلس، نهاد ستیزی و انحلال آنها برای گریز از شفافیت همچون سازمان برنامه ریزی، توهم توطئه و تعریف منحصر بفردی از مردم (به گونه ای که زمانی خیل عظیمی از همین مردم در مخالفت با انتصاب مجدد احمدی نژاد اعتراض کردند خس و خاشاک نام گرفتند) از ویژگیهای بارز آن بوده است.
با این حال و با در نظر گرفتن وضعیت کنونی پدیده احمدی نژاد به طور ملموس پس از انتخابات گذشته ارتباط خود را با پوپولیسم به نحو بسیاری پایان داده است و به بیانی دیگر پوپولیسمی که با وی آغاز شده بود از تمام ظرفیتهای خود طی چهار سال گذشته استفاده کرده و اکنون محل و مبنایی برای ادامه حیات به شکل گذشته ندارد. نا گفته پیداست که این پدیده از همان ابتدا به نوعی با بنیادگرایی مذهبی نیز آمیخته بود. این پوپولیسم قلب توخالی داشت که از مفاهیم ایدئولوژیک پر شده بود. سوء استفاده از اعتقادات مذهبی و بکارگیری جهت دار مفاهیمی چون عدالت دینی از خصوصیات آن بود. این بنیاد گرایی مذهبی بیشتر در سیاست خارجی دولت نمود می یافت.
اما به مرور و طی چهار سال اول، به همان میزان که از پوپولیسم دور می شد و مشروعیت خود را از دست می داد بر بار بنیادگرایی مذهبی خود می افزود و کار به جایی رسید که حاکمیت در پایان دوره اول ریاست جمهوری مجبور شد برای ادامه روند گذشته تمام توان خود را برای به عرصه کشاندن سمبل بنیادگرایی مذهبی نظام یعنی آقای خامنه ای جهت تصاحب قدرت بکار بندد. اینگونه شد که می توان پایان دوره اول را پایان پوپولیسم احمدی نژاد و آغاز عریان دیکتاتوری و خودکامگی مذهبی نامید. این عریانی و نمود دیکتاتوری یک شبه بوجود نیامده اما اکنون بدلیل نبود کمترین مشروعیت مردمی ، حاکمیت مجبور است به طریقی با پیش کشیدن فرمان خدا و منتسب کردن آن به رهبر فقدان مشروعیت فعلی را جبران سازد. دور خیز بنیادگرایان برای جابجایی مشروعیت رهبری از رأی مردم به انتساب از سوی خدا که از چندین سال پیش توسط حلقه های نزدیک به مصباح یزدی آغاز شده بود نشان از دور اندیشی و علم ایشان به ناتوانی ادامه روند حکومت کردن به شکل احمدی نژادیسم بود.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر