۱۳۸۹/۰۲/۲۴

تبعیدشدگان از رجایی شهر می گویند-مسیح علی نژاد

احمد زید آبادی می گوید: مسوولان زندان از اینکه ما شرایط دشوار زندان رجایی شهر کرج را از طریق خانواده ها در اختیار رسانه ها قرار می دهیم ناراحت می شوند اما واقعیت این است که این زندان شاید مناسب نگهداری زندانیان با جرایم خطرناک باشد اما مناسب احوال کسانی که فقط به جرم نوشتن و فعالیت سیاسی در زندان هستند، نیست.
داوود سلیمانی نماینده سابق مجلس ششم نیز می گوید: با کسانی که پرونده قتل دارند و به کسانی که به گفته خودشان به عنوان اشرار و قاچاقچیان مواد مخدر محکوم شده اند در اتاقی هستیم که اگر همه افراد بخواهند در این اتاق به صورت طاقباز هم بخوابد باز جا نمی شوند.

این اخباری است که مهدیه محمدی و برادر داوود سلیمانی، خانواده دو زندانی تبعید شده به زندان رجایی شهر کرج در گفتگو با خبرنگار جرس از احمد زیدآبادی و داوود سلیمانی نقل کردند. متن گفتگو با مهدیه محمدی همسر احمد زیدآبادی در پی می آید:

خانم محمدی! تقریبا یک سال گذشت، در این یک سال چه تغییری در شرایط پرونده احمد زید آبادی ایجاد شده است که امید شما را به آزادی او بیشتر می کند؟

روز به روز وضعیت انگار دشوار تر می شود و باورش هم سخت تر که چگونه تقریبا نزدیک به یک سال احمد را از بودن با خانواده و بچه هایش محروم کرده اند، تنها به این دلیل که آنچه به ذهن اش می رسید را بر روی کاغد آورد. یعنی کجای این کار خلاف است که یک سال باید به خاطرش در زندان باشد، از مرخصی محروم شود و بعد هم به زندان دیگری تبعیید شود که در آن اصل تفکیک جرائم زندانیان هم به هیچ وجه رعایت نمی شود.

منظورتان از دشوارتر شدن، تحمل شرایط روحی دوران حبس و اثرات آن بر خانواده است یا شرایط احمد زید آبادی؟

هر دو. خیلی به آدم فشار می آید وقتی می بینی کسی را مظلومانه زندانی کرده اند و اعضای خانواده انگار هیچ کاری از دستشان بر نمی آید تا برای آزادی اش انجام دهند. از طرفی دشوار تر اینکه، بدون در نظر گرفتن اصل تفکیک جرایم می بینی کسی را با دکترای علوم سیاسی همبند زندانیانی با جرایم قتل و قاچاق کرده اند.

آیا خود آقای زید آبادی از این مسئله که عنوان کرده اید، گلایه می کند، یا آزاری دیده است یا این دغذغه خانواده است؟

احمد می گوید این دسته از زندانیان مرام و معرفت به خرج می دهند و معمولا برای زندانیان سیاسی خیلی احترام قائل هستند. می گوید مسولان زندان از اینکه ما از وضعیت این زندان گلایه می کنیم ناراحت می شوند اما واقعیت این است که اینجا شاید به منظور نگهداری زندانیانی با جرائم خطرناک مناسب باشد اما برای زندانیان سیاسی چندان مناسب نیست. در واقع درست هم می گوید چون به هر حال این زندانیان از دو فرهنگ متفاوت هستند، آنها شرایط خاص خودشان را دارند نمی شود که آدم ها را بدون در نظر گرفتن نوع جرائم شان همه را یکجا نگهداری کرد .

به طور مشخص تفاوت این زندان با اوین در چیست؟

به عنوان مثال برای آنکه خانواده ها بتوانند با زندانیان ملاقات کنند در زندان رجایی شهر کرج باید از یک تونل زیر زمینی وحشتناک عبور کنند. به این دلیل که این زندان برای نگهداری از زندانیان جرائم سنگین و خطرناک به گونه ای طراحی شده است که برعکس اوین زندانیان را با اتوبوس به محل ملاقات نمی آورند. در رجایی شهر کرج به دلیل مراقبت ویژه و کنترل زندانیان خطرناک، یک تونل زیر زمینی به طول یک یا دو کیلومتر کنده اند که خانواده ها باید از داخل این تونل تاریک و طویل، پیاده تا خود زندان بروند. ما هربار که ملاقات داریم باید خانواده را از چنین تونلی که نورش از دریچه های کوچکی که به حیاط باز شده تامین می شود، عبور دهیم و برسیم به محل ملاقات کابینی. حتی محل ملاقات هم برای زندانیانی با جرائم خطرناک طراحی شده است. گفته می شود به دلیل اینکه این زندانیان با سر شیشه ها را شکسته اند، برای همین برای حفاظت بیشتر علاوه بر اینکه شیشه ها را دوجداره کرده اند، دو طرف این شیشه ها را هم میله گذاشته اند. شاید چنین فضایی برای قاچاقچیان و کسانی که پرونده قتل دارند لازم باشد. ولی آیا چنین شرایطی برای کسانی که در واقع اهل اندیشه و قلم هستند، مناسب است؟ زندانی سیاسی نیاز به چنین مراقبت های کنترل کننده ای دارد؟

فضای داخلی خود زندان به چه شکل است آقای زیدآبادی از فضای داخلی زندان چه می گوید؟

شما در نظر بگیرید، نزدیک به هفت هزارزندانی مرد با جرائم سنگین را در داخل این زندان جا داده اند که فقط می خورند و می خوابند. یعنی این پتانسل عظیم کاری را فقط در این زندان نگه می دارند بی آنکه شرایط کاری برایشان در نظر بگیرند، یک جا بی مصرف نگاه می دارند. همین خودش دل آزار است که این همه آدم که می توانند کوه را از جا بکنند در یک فضای بسته نگهداری می شوند، من نمی دانم آیا در دنیا هم هیچ ایده ای ندارند که از پتانسل زندانیان برای کارهای عمرانی و ساخت و ساز و یا هر چیزی بهره ببرند که آنها در فضای داخل زندان شرایط بهتری داشته باشند؟ احمد می گوید تنها کاری که این زندانیان در طول روز انجام می دهند شاید بافتن گیوه و برخی صنایع دستی خیلی ساده است که همان را هم به خانواده های زندانیان، یا برخی دیگر زندانیان می فروشند تا شاید خرج خودشان را در بیاورند اما این کافی نیست و آزار دهنده است.

خود آقای زیدآبادی روزها را در زندان چگونه سر می کند؟

احمد سعی می کند از کتابخانه زندان استفاده کند شاید کتابخانه کاملی نباشد اما آقای زیدآبادی سعی می کند بیشتر اوقاتش را به مطالعه بگذراند.

در جریان خبرهای سیاسی روز قرار می گیرد؟ به عنوان مثال از اعدام ها چگونه با خبر شد؟

تنها روزنامه هایی که در اختیارشان قرار می گیرد، کیهان و اطلاعات و ایران است . البته خبر اعدام ها را از تلویزیون شنیده بود ومی گفت: "با فرهاد وکیلی در اوین هم بند بوده ام، از نزدیک می شناختمش، وقتی خبر اعدامش را از تلوزیون شنیدم خیلی ناراحت شدم."

گفته می شود چون عیسی سحر خیز و احمد زید آبادی دو روزنامه نگاری هستند که در مقاله های خود مشخصا آقای خامنه ای را نقد کرده اند برای همین در مورد این دو زندانی سخت گیری می شود و حتی از امکان مرخصی هم برخوردار نبوده اند.

باید بگویم احمد سه سال پیش به رهبری نامه نوشته بود ولی چون بهانه ای نداشتند، مجبور شدند این نامه را علم کنند. اتفاقا خوب شد که این نامه را مطرح کردند چون بعد از این خیلی ها نامه ایشان به رهبری را خوانده اند و متوجه شدند که ایشان چقدر محترمانه و مسوولانه آن نامه را نوشته بود و گفته بود که رهبری نظر همه مردم را در مورد مسائل هسته ای در نظر بگیرند. به نظرم نوشتن چنین نامه کمترین حق یک شهروند است. متاسفانه آقای زید آبادی همان اوایل بازداشت خیلی تحت فشار قرار گرفت تا تن به برخی اتهامات بدهد اما زیر بار نرفت.

فرزندان شما درطول این یازده ماه چه می گویند؟

شاید آنها اعتراضی نکنند اما برای خود من سخت است که به بچه هایم چه بگویم. بچه هایی که در طول این یک سال می بینند که پدرشان دارد تاوان صداقت، وطن پرستی اش را پس می دهد، آیا من می توانم از آنها بخواهم انسان های صادقی باشند و دلشان برای کشورشان بسوزد؟ وقتی خودشان دارند می بینند که مزد وطن پرستی و دلسوزی، برای پدرشان آنقدر گران است که یک سال مظلومانه در زندان است، من به آنها چه بگویم؟ مگر چه کار کرده؟ تا به حال هزاران بار از خودم پرسیده ام که احمد به چه جرمی نزدیک به یک سال بدون هیچ توجیه قانونی، مظلومانه از بچه هایش دور مانده، فقط به جرم نوشتن؟ ما هم می توانستم از ایران برویم ولی در کشور ماندیم. احمد هم می توانست نماند در کشور اما به رشد و توسعه ایران اهمیت می داد. کسانی که دغل بازی می کنند آزاد هستند ولی احمد که صادقانه برای کشورش دل سوزاند از یک زندان به زندان دیگر تبعید می شود و حتی یک مرخصی یک روزه هم به او نداده اند. این آدم را رنج می دهد. خیلی دردآور است.

با تشکر از شما.

هیچ نظری موجود نیست: