۱۳۸۹/۰۲/۰۴

خنك آن كس كه گوی نيكی برد!-علي ايزدي

سخنی از شاردن و شريعتی، مستشرق و مردم شناس معروف فرانسوی،شاردن پس از ديدارش از ايران در عهد صفوی، در سفرنامه اش پنج خصلت را برای ايرانيان ذكر ميكند، از جالب ترينشان اينكه : « ايراني ها ، زنده خوب ندارند ، مرده بد هم ندارند!»
در مورد دكتر شجاع الدين شفا و نظر آقاي بابك داد ظاهراً بيشتر بخش دوم اين فراز‍‍صادق است،اما از نظر دكتر شريعتی انسانها به طرز درست و زيبايِی به چهار گروه دسته بندي ميشوند :
« آنانی كه وقتي هستند ،نيستند، وقتی كه نيستند هم نيستند.
آنهايی كه وقتي هستند ،هستند، وقتي كه نيستند ، نيستند.
آنانی كه وقتي هستند، هستند، وقتي كه نيستند هم هستند.
آنهايی كه وقتي هستند، نيستند، وقتي كه نيستند هستند.»
بي شك فقط روح هاي بزرگ و نوادر انگشت شماري در زمره دسته چهارم قرارمي گيرند، اما با نظري منصفانه شايد بتوان مرحوم شجاع الدين شفا را در گروه سوم گنجاند، به عبارت ديگر ايشان با تمام خصايل نيك و بد خويش انسان ارزشمندي بود بويژه اگر با نگاه گاندی به موضوع بپردازيم كه :
« از گناه تنفر داشته باشيد نه از گنهكار!»
آقاي بابك داد عزيز« سلامي» ديروز و وبلاگ نويس در غربت امروز، در چند روز اخير به بهانه اي در گذشت دكتر شجاع الدين شفا در خبرنامه گويا ، در مصاحبه با صداي آمريكا و البته به تفصيل دروبلاگ شخصي خود از جريده جرس انتقاد نموده اند و دوستان و متفكران عزيزمان در جرس را به كنايه، كيهانی خواندند،ابتدا عين عبارت ايشان را كه در 18 آوريل در سايت خود آورده اند ذكر ميكنيم:
« بارها تجربه كرده ايم كه بعضي اشخاص، بعد از مدتي شبيه دشمنان خود ميشوند، آنچنان كه خبر امروز جنبش راه سبز (جرس) شباهت هايي به روزنامه كيهان و خبرگزاري امنيتي فارس پيدا كرده است! در حالي كه ظاهراً جرس و كيهان با يكديگر مخالفند و هر كدام داعيه هاي ارزشي دارند.
امروز سايت جرس خبر درگذشت يك اديب با سابقه و يك شخصيت سكولار محترم را با ادبياتي درست شبيه كيهان تهيه و منتشر نمود. براي اعلام خبر در گذشت استاد شجاع الدين شفا سايت جرس از ايشان اينگونه نام برد. « شجاع الدين شفا مترجم قديمي و نويسنده متهتك ايراني كه سه دهه پاياني عمرش را به هتك باورهاي ديني و اسامي گذراند شامگاه جمعه 27 فروردين ماه در پاريس در گذشت.»
در يك خط خبر كوتاه جرس دو قضاوت كيهاني ديده ميشوند: نويسنده متهتك ... و هتك باورهاي ديني و اسلامي ...
من دليل اينگونه برخودرهاي كيهاني را با سايرين نمي دانم؟ اما احتمالا بايد ناشي از حق به جانبي گردانندگان محترم اين سايت باشد كه به اشتباه گمان ميكنند جنبش سبز را رهبري ميكنند.»
اولا: تصور ميكنم كيهان و جرس به رغم كنايه آقاي داد صرفا ظاهرا با همديگر اختلاف ندارند و دعوي ارزشي اين دو و در نتيجه اعمالشان به حق متفاوت است.
ثانيا: اينكه از آقاي شفا به عنوان اديب با سابقه و سكولار نام برده اند ، كمي خبط و خطا محسوب ميشود، آقای داد خوب ميداند كه سكولاريسم به چه مفاهيمي توجه دارد و سكولار كيست، مرحوم شفا بيش وپيش از آنكه سكولار باشند با نفس نظرگاه عرفي و منطقي ديني بويژه اسلامي سر سازش نداشتند و ناسازگاري ايشان را در « پس از 1400 سال » ، « از كلينی تا خمينی » و بويژه در « تولدي ديگر» ميتوان ديد.
دوست عزيزآقاي بابك داد، به علاوه اگر شما مقالات متواتر ايشان را در كيهان لندن سال 83 ديده باشيد كه در آنها به حضور و ظهور امام زمان (ع) كه يكي از منابع انديشه شيعه اند مي تازند ، عنايت خواهيد داشت كه اصلا مقوله چيزي به نام سكولاريسم نيست. گرچه حتي يك انسان بي اعتقاد به خدا مي تواند سكولار هم باشد اما در آن صورت شاخص مقدم تفكرش سكولاريسم نخواهد بود بلكه آته ايسم تلقي ميشود و متعاقب آن سكولار، به بيان ديگر مخالفت متفكران مسلمان با شجاع الدين شفا ارتباطي به سكولار بودن ايشان ندارد!
ثالثا: در مورد صفت متهتك كه جرس برگزيده من هم با شما موافقم كه تيتر تندي است اما اوصاف كيهانی ها برای امثال ايشان ملحد و كافر و طاغوتي و يهودي زاده خواهد بود (ايشان به روايتي از تبار حكيم هارون پزشك معروف يهودي كاشان بودند.) كه خيلي سنگين تر مي نمايد ،‌تهتك يعني پرده دري ،‌رسواگري، و متهك رسوا كننده و پرده در.
بنابراين از ديدگاهي متهتك خواندن مرخوم شفا لزوما متهم كردن ايشان به چيزي كه وجود ندارد نيست، به هر حال ايشان دربرخي آثارشان عالمانه و عامدانه پرده دري كردند و گاهاً از حريم احترام به مقدسات خارج شدند.
رابعاً : آقای بابك داد، شما صرفاً اولين فراز خبر جرس را منعكس نموده ايد اما در پاراگراف هاي بعدي صراحتاً از شخصيت ادبي ايشان ياد شده اگر چه ظرافتاً مورد انتقاد،بديهي است كه جرس نمي توانست از جهت گيري هاي بعضا دين ستيزانه آن مرحوم تجليل كند! اما اينكه دليل برخورد كيهاني جرس را با سايرين ، ناشي از اين ظنّ براي جرسي ها مي دانيد كه گمان مي كنند جنبش سبز را رهبري مي كنند،‌ از جان انصاف به دور است و با شما ‌موافق نيستم.
ضمناً بايد توجه داشت كه در فاصله زماني كوتاهي جرس گزارش آقاي مهرداد فرهمند ازBBC بی بی سی تحت عنوان" شجاع الدين شفا، حكايت دين ستيزي از ديار قم " راكه معطوف به نقدي از جرس در باب برخورد با شجاع الدين شفا بود منتشر نمود اگرچه در همان مطلب هم گزارشگر تحليل نقادانه ضمني اي نيز از مرحوم شفا ارائه نموده بود
اما در زمينه شخصيت دكتر شفا :
بديهي است كه ايشان انساني اديب و فرهيخته بودند اما فرهيختگي انسان ها در جايگاه ارزشي گرچه لازم است اما كافي نيست به عبارت ديگرفربهي فكري فرهنگي در جهت گيري اجتماعي ديني بر فرهيختگي صرف فضيلت دارد. مع الوصف اگر بخواهيم نگاهي عادلانه به زندگي آن مرحوم داشته باشيم به چند نكته مي توانيم اشاره بكنيم :

1-زواياي مثبت شخصيت ايشان در باب فرهنگ ، بي شك ايشان يكي از بزرگان ادبيات در ترجمه و تاليف با حدود 60 اثر بوده اند،‌بي ترديد اقتدار ادبي ايشان افتخاري را براي ايران رقم زد، شجاع الدين شفا به دريافت نشان لژيون دونور فرانسه ، نشان ويكتورياي بريتانيا ، صليب بزرگ شايستگي آلمان و دكتراي افتخاري دانشگاه هاي رم ، مادريد ،‌ مسكو و وين مفتخر گرديد. بهترين آثار ادبيات كلاسيك جهان را ترجمه كرد از جمله‌ :‌ كمدي الهي دانته اليگيری شاعر شهير ايتاليايی قرن 13 و 14 ميلادی در سال 1335 برای اولين بار در ايران،‌ديوان شرقي گوته ، نغمه هاي شاعرانه لامارتين و آثاري از آندره ژيد، علاوه براين قدم هاي قلمي بزرگ، ايشان از لحاظ اجتماعي هم نقش عمده اي داشتند ، اولين حركت سياسي وي تشكيل حزب ميهن پرستان به همراه عده اي از ملی گرايان از جمله دكتر كريم سنجابي بوده كه بعدها رهبري جبهه ملي را به عهده گرفت و اين حزب بعدأ با اندكي ادغام با ساير گروه هاي مخالف سياسي به حزب ميهن تغيير نام داد و دشمن حزب توده محسوب ميشد.
آخرين حركت صريح و قاطعانه ايشان در راستاي انتشار نامه سرگشاده به آقاي خامنه ای بعد از انتخابات سال گذشته رياست جمهوري بود آنجا كه از واقعيت هاي قرآني و لزوم تعهد رهبر جمهوري اسلامي در مقابل خداوند سخن مي گويد!

2 - ابعاد منفی حركات شفا :
اولاً : خدمات وي در دربار پهلوي، آنچه كه باعث خشم روشنفكران ايرانی عليه ايشان شد و عده ای او را خادم سلطنت پهلوی مي دانستند ، چرا كه ايشان رايزن فرهنگي شاه و سياست گذار محمد رضا پهلوي بويژه در مورد نكوهش آثار فرهنگ اسلامي و حمله اعراب به ايران بود.
به علاوه شفا نويسنده سخنراني هاي مهم شاه و خالق جمله تاريخي : « كورش، آسوده بخواب كه ما بيداريم » بود، اين عبارت را شاه ايران بر سر آرامگاه اولين شاهنشاه ايران در پاسارگاد ابراز نمود.
حتی ايده برگزاری جشن های 2500 ساله شاهنشاهی با تمام وجوه مثبت اما اسراف و تبذير متعاقب آن ازطرف شفا بود و تغيير تقويم ايران ازهجري خورشيدي به شاهنشاهی. اما دين ستيزي ايشان بويژه در سه دهه اخير عليه اسلام و متعاقباً ساير اديان ابراهيمي نيز يد طولايي دارد،‌وي در اثر " تولدي ديگر" اصولا معتقد است كه سه دين اسلام و مسيحيت و يهود نسخه برداري از مهرپرستی ، زرتشت و مانيست و نتايج آنها .

اما در مورد موضع گيری مثبت اما عجيب ايشان در نامه اي به آيت الله خامنه ای بعد از انتخابات بويژه با اين عنوان كه آقای خامنه ای را « رهبر معظم ديروز و تيمسار امروز» در طليعه نوشته خود خطاب قرار مي دهند ، جای بحث است كه با ذكر فرازهايي به آن مي پردازيم.
ايشان در بخشي از نامه آورده اند : « از جمله واقعيت هاي قرآني كه از جانب دستگاه شما و رييس جمهور منصوب شما ناديده گرفته شده اند اين است كه قرآن در همه سوره هاي خود از خداوند به صورت رحمان و رحيم ياد كرده و مفهوم اين امر طبعا اين است كه خواست خداوند ناميده شدن به همين صورت است در صورتي كه اسلام ناب محمدي شما از نخستين روزي كه به نام انقلاب اسلامي پا به ميدان گذاشته تا امروز اين خدا را جز به صورت قهار و جبار نشناسانده و حتی يك بار نشاني از عطوفت و بخشش از او نديده است.»
در اينجا مي بينيم كه دكتر شفا توجه خاصی به تبيين حقايق قرآنی دارند و برای نجات ، بدان تمسك مي جويد!
در جاي ديگر از نامه سرگشاده آورده اند : « 1330 سال پيش حسين ابن علي ، بزرگ مردي از تبار پيامبر اسلام به علت اينكه حاضر به بيعت با خليفه ای فاسق و جبار به نام يزيد ابن معاويه نبود ، در يك روز گرم تابستانی مانند روزهای كنون‍‍ی ما ، در جنگي بسيار نابرابر با قواي چند هزار نفری يزيد جنگيد و مردانه جان باخت.»
و در واپسين فرازهای نامه آقاي شفا از تعاليم نهج البلاغه هم نمي گذرند آنجا كه آورده اند : « 20 سال است كه شما در مقام رهبر مذهبي تنها كشور شيعه اثني عشری جهان، خود را مجري تعاليم ديني و حكومت علي ابن ابيطالب امام اول شيعيان شمرده ايد و ميدانيم كه اين تعاليم به بهترين صورت در نهچ البلاغه اين امام منعكس شده اند، يكي از بليغ ترين فصول نهچ البلاغه رهنمود هايي است كه حضرت علي در آستانه عزيمت مالك اشتر نخعي به سرزمين مصر براي تصدی حكومت اين كشور به وي نوشته است.»
آنچه كه در اين تذكرات سه گانه به رهبر نظام توجه هر كس را به خود جلب مي كند صرفنظر از نفس صحت نوشته، تمسك شجاع الدين شفا در مقام كسیكه در آثارش خدا را آفريده ذهن بشر دانسته به مقدسات و حقايق اسلاميست!
اينكه مرحوم شفا به چه دليل در خطابه خود به آقاي خامنه اي به ارزشهايی اشاره مي نمايند كه خود چندان به آن ملزم و معتقد نبودند، موضوع بحث ما نيست اما آنچه كه حائز اهميت است رد پاي پيش داوري ازلي نامطلوب بودن انديشه اسلامي وعربی چه در جهت گيريهاي سياسي ايشان در دربار پهلوي و چه در آثار قلمي وی است.
درپايان لازم مي دانم كه توجه دوست عزيز آقاي بابك داد را به عنوان يك روزنامه نگار و همكار به اين توجه جلب نمايم كه به زغم شما صرف ورود هراتهام به فردی انديشمند، متهم كننده را نمي تواند در جرگه كيهانيان قرار دهد، آنچه كه جايگاه اجتماعي يك حزب يا جريده را در جامعه ترفيع مي نمايد طرز برخورد با يك انتقاد يا عقيده مخالف است،‌بديهي است كه جرس نو پا هم خالی از لغزش نيست اما به حد كافی نقد پذير مي باشد آنچه كه كنه كيهاني از آن بيم دارد، در همان سايت هايی كه شما آقاي داد قلم مي زنيد. تجربه شخصي ام به من آموخته كه رگه هايی از رهاوردهای كيهاني ها برخی اوقات ملاحظه مي شود و حتي نوعاً من صاحب يك نظر آنگاه كه يك انتقادی را متوجه موردی مي نمايم ، برخي دوستان در سايت هايي كه شما نظر مثبتی دست كم نسبت به جرس درمورد آنها داريد از انعكاس آن امتناع مي نمايند، بويژه آنگاه كه انديشمندي در همين جريده های ظاهراً آزاد بر متفكری بزرگ مي تازد و دفاع امثال من در نقد آن حركت ناديده گرفته مى شود و غير قابل انتشار !
آنچه كه اين امتناع در انعكاس انتقاد از يك نظر به من می آموزد احساس خطر كيهاني شدن براي آنهايي است كه جرس را به كيهان مانند مي كنند!
...هر كسي نغمه خود خواند و از صجنه رود ...
خرم آن نغمه، كه مردم بسپارند به ياد!

با آرزوی آمرزش و شادی روان برای دكتر شجاع الدين شفا.

هیچ نظری موجود نیست: