چند روز قبل حكم اوليه براي آقاي نوريزاد صادر شد. براي اينكه سستبنياني اين حكم ثابت شود، تنها كافيست كه به متن اين حكم و ادبياتي كه در نگاشتن آن استفاده شده نگاهي كنيم. براي طولاني نشدن نوشته حاضر، با ذكر اين نكته كه در حكم مذكور از انتقادات ايشان به مقام رهبري به عنوان "عمل وقيح" ياد شده بود، از شما دعوت ميكنم گوشهاي از اين وقاحت را ببينيد. با اين توضيح كه براي ديدن مطالب بيشتري از محمد نوريزاد به آدرس http://freenourizad.eu5.org مراجعه نماييد.
بیا و مالک ما باش!
بنیاد جامعهای که مردمش بههنگام عرض تظلم همانند بیمناکان، بریده بریده سخن بگویند، رو به ویرانی است.
گمشده امروز ایران ما، رحمت است. رحمتی از جنس رحمت الهی. اگر این رحمت به میان ما راه یابد، پنجرههای بسته گشوده میشوند ، لبخندهای رفته باز میگردند، بغضهای فروخورده فراری میشوند ، اشکهای سوزنده سترده میشوند، زندانها از زندانیان شرمگین میشوند، دشمن حساب کار خود میکند، و دوست به مرتبه خود باز می رود. آسیبی که ما امروزه همچون تنپوشی به تن کردهایم و به آن میبالیم، از همین فروهشتن رحمتی است که برکاتش به هیچ گرفته شده و بازارش از رونق افتاده. رحمتی که از عقلانیت الهی آب میخورد و در بارشی از نجابت پروردگاری تن میشوید.
چه میشد اگر مالک اشتر نخعی از نیمه را ه مصر به میان ما میآمد. با همان عطری که از علی داشت . و با همان فرمانی که با خود به مصر میبرد. به جمهوری اسلامی ایران که میرسید، با استقبال با شکوه مردم و رهبر ما روبرو میشد. فرمان علی را تکثیر میکرد و به دست هر زن و مرد و مسئولی، نسخه ای هدیه میداد. به بیت رهبری هم میرفت و از باب تبرک، اصل عهد نامه را به رهبر ما نشان میداد. رهبر ما عهدنامه را میبوسید و بر چشم مینهاد. مالک به رهبرما میگفت: سیدعلی عزیز، ای همنام مولای ما، این عهدنامه برا ی تو هم هست. تو هم مالک اشتر علی هستی در ایران امروز. آن کن که باید بکنی!
مالک که باز میگشت و به راه خود میرفت، هرکدام ما به فراخور حال، به سروقت نکتهای و جملهای از علی میرفتیم و کام خود به شهد و حلاوت آن مفاهیم نورانی برمیآوردیم. و رهبر ما ـ خامنه ای عزیز ـ به این گفتههای علی دل میسپرد و با غواصی در آنها، رحمت گمشده سرزمین ما را به ما باز میگرداند:
"(ای خامنهای) بگذار حکومتها هرچه میخواهند بگویند. حکومت ما معتقد است که هرگز کشوری خراب نشود مگر آنکه مسئولان آن کشور با دست جور تیشه برداشته و کاخ سعادت ملت را بر سر تهی مغز خویش ویران کنند.
(ای خامنهای) بیا تا داستان حاکم ظالم را و اندیشه ناپاک ستمگر را ـ آنچنانکه خود فهمیدهام ـ برای تو بگویم: فرد تیرهبختی که همیشه سود خویش را در زیان دیگران میبیند. و بجز خویشتن کسی را دوست نمیدارد. خدای را نمیشناسد و از ننگ رسوایی حذر نمیکند. فردی که برای مدتی زمام امور را دردست گرفته و فکر میکند در همین فرصت کوتاه باید با تمام نیرو از آن قدرت استفاده کند و برای فردای خود ذخیره کند. او فردی بیدادگر است و تو میدانی که بیدادگر را مهلتی طولانی نیست ....
ای خامنهای، مسئولان حکومتی معتقدند اگر در انجام امور مملکتی مرتکب کبر و نخوت شوند معذورند. چرا که فکر میکنند به انجام تکلیفی بس بزرگ مشغولند و این کبر شاید طبیعت حکومت باشد. از جانب من به این مسئولین مغرور و خود خواه بگو: شما با همه تلاشی که در انتظام امور کشور بکار میبندید، اگر در خلال عمل، کوچکترین دلی را بیازارید، وظیفه خود را ناقص انجام دادهاید و در پیشگاه عدل خدا و در نزد امیرالمومنین مسئول خواهید بود ...
ای والی ایران، سازمان حکومت تو باید چنان شکل گرفته باشد که ضعفا و بیچارگان، از تشکیلات حکومت تو نهراسند و هنگام عرض تظلم و دادخواهی، حتی به لکنت زبان و اضطراب خاطر دچار نشوند.
ای سیدعلی، تا همیشه این سخن گهربار پیغمبر نازنین در گوش من طنینانداز خواهد بود که با آهنگ دلنواز کلام خود بارها به من میفرمود: هرگز به رستگاری نمیرسد جامعهای که در آن مستمندان و ضعفا نتوانند حق خود را از نیرومندان بدون کوچکترین تشویش خاطر بازگیرند. بنیاد جامعهای که ضعفایش بههنگام عرض تظلم همانند بیمناکان بریده بریده سخن بگویند، رو به ویرانی است. از آن ملت تا به رستاخیز خشنود نیستم و پروردگار من نیز هرگز از آنان خشنود مباد ..."
ما از رهبر خود میخواهیم که با نگاه به شأن مالک اشتری خود، ریز به ریز این مفاد را برما مقدر فرماید. اکنون، در این کشور، دلهای بسیاری لرزیده و ترسیده و شکستهاند. خون بیگناهان ریخته شده. مردم از حکومت و مسئولان شکایت دارند. و شکایتشان هم بهجایی نمیرسد. بهنگام تظلم به لکنت میافتند. صدا و سیما از مردم و از سخن مردم واهمه دارد و حقيقت را به نفع مسئولان خاطی وارونه میکند. دستگاههای دولتی و انتظامی جمهوری اسلامی ایران، مردم را ـ همان بیچارگان را ـ به خودی و غیرخودی تقسیمبندی کردهاند. کشور را از رشد و بالندگی باز داشتهاند. مردم را در میانه مصرف و اعتیاد و بیکاری و حراج ثروتها و فرصتهای از کف رفته معلق نگاهداشتهاند. ما شکایت این نامردمیها را به کجا ببریم جز به در خانه سیدعلی خامنهای که باید مالک اشتر زمان ما باشد و داد ما بستاند؟
شرمندهام که بگویم: فرمان علی در این ملک خاک میخورد!
+ نوشته شده توسط محمد نوريزاد در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 11:48
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر