۱۳۸۸/۱۱/۱۸

کفن‌های نو/ شعر وارده

ستاره‌ها به انتظار صبح می‌درخشیدند
ساعت دوازده شب
شقایق‌ها به امید دیدن سبزه‌ها غنچه می‌زدند
ساعت دوازده شب
مادران بی خبر از اتاق های دربسته، آسوده در خواب بودند
ساعت دوازده شب
نوزادان، خواب آلود از سینه‌های مادران شیر می‌خوردند
ساعت دوازده شب
سلاخ‌ها چاقوهای‌شان را در اتاق‌ها صیقل می‌دادند
ساعت دوازده شب
خشاب‌ها در اتاق پر از گلوله می‌شدند
ساعت دوازده شب
پوتین‌های واکس خورده در جلوی اتاق‌ها آماده بودند
ساعت دوازده شب
کفن‌های نو در اتاق‌ها دوخته می‌شدند
ساعت دوازده شب
قبرهای جدید درگورستان کنده می‌شدند
ساعت دوازده شب
غسا‌لخانه‌ها آب و جارو می‌شدند
ساعت دوازده شب
طناب چوبه‌های دار را محکم می‌کردند
ساعت دوازده شب
صدای پاهای بیگناهان به گوش می‌رسیدند
ساعت دوازده شب
نوزادان با صدای فواره خون از سینه‌های مادران بیدارشدند
ساعت دوازده شب
جلادان مضطرب در مقابل شقایق‌های به دار آویخته به خواب رفتند
ساعت دوازده شب
ساعت دوازده شب
ساعت دوازده شب...

شعر از ایمان (ت)

هیچ نظری موجود نیست: