کلمه-فاطمه طباطبایی:شور و شیدایی این مرد بزرگ به آرمانهای امام، او را از وادی علم به طور سینای جهاد و مبارزه آورد و الطاف حکیمانۀ خداوند، نام او را در زمرۀ صدرنشینان صفوف مرصوص یاران امام قبل از انقلاب نوشت.
… لا یستوی مِنکم مَن انفَقٌ مِن قَبلِالفَتحِ وَ قاتَلَ اولئکَ أعظَمُ دَرَجَة مِنَالَّذینَ أنفَقُوا مِن بَعدُ و … (حدید/۱۰)
وقتی از من خواسته شد تا دربارۀ شخصیت عالم جلیلالقدر آیتالله توسلی مطلبی بنگارم ناخواسته خاطرات سالهای آغازین انقلاب در ذهنم جان گرفت، سالهایی که لحظهلحظههای آن سرشار از غربت و سختی بود، روزها و شامهای دردآلودی که جاری نمودن نام امام بر لب جرمی نابخشودنی به حساب میآمد و از سوی رژیم شاهنشاهی عقوبتها و شکنجههای مهلکی را در پی داشت و البته در آن ایام، ضربههای متحجرین و مقدسمآبها هم کام انقلابیون را بیش از پیش تلخ مینمود .
یاد خاطرات آیتالله توسلی با تار و پود خاطرات آن سالها چنان گره خورده و حضور مؤثر ایشان در آن حال و هوا چنان درخشیده است که یاد او تا ابد بر تارک تاریخ انقلاب اسلامی ایران باقی خواهد ماند. و هر بار که تقویم انقلاب ورق میخورد شمیم عطرآگین یاد این شخصیت عزیز از لابلای آن اوراق استشمام میگردد.
آیتالله توسلی هنوز نوجوانی نوخواسته بود که در مجلس درس موعظۀ امام در محلات اولین جرعههای عشق به امام را از ساغر وجود او نوش نمود و در پرتو نورانیت همان آغازین طلیعههای عاشقی بود که دست تقدیر او را در بازار لطف امام خریداری کرد.
یوسف عشق که از دور بدیدم گفتم بیگمان در سر بازار خریداری هست
عشق به امامخمینی که، عشق به همۀ خوبیها است، او را شیفته و مشتعل نموده و از محیط گرم خانوادگی جدا و راهی قم نمود. او در طی سالهای تعلیم و تعلم در مجلس اساتید و رجال فراوانی مینشست و از فیض آنها بهره میبرد ولی ارادت او به جلسات علمی و عملی امام از سنخ دیگری بود و زبان حالش نسبت به وجود امام این بود که:
سر خمها گشودم زهزار خم چشیدم چو شراب دلکش تو به دل و سرم نیامد
شور و شیدایی این مرد بزرگ به آرمانهای امام، او را از وادی علم به طور سینای جهاد و مبارزه آورد و الطاف حکیمانۀ خداوند، نام او را در زمرۀ صدرنشینان صفوف مرصوص یاران امام قبل از انقلاب نوشت. ذکر روز و شب او در کنار تسبیح و سجاده و در پای کتاب و دفتر و در کانون گرم خانوادگی، یاد امام و آرمانهای انقلاب بوده غم دوری از امام در زمان تبعید امام او را چنان به ستوه میآورد که بنا به قول همسر خوب و نازنینش شبهای فراق تا سپیدهدم از سر سوز و درد قدم میزد گویا در میثاق ازل و عهد الست عهدنامۀ وفای او به امام و انقلاب امضا شده بود و او چنان در امام و انقلاب فانی بود که زندگی شخصیاش در حاشیه این متن جاری میشد و پس از امام به رسم وفاداری و به حکم مسئولیتشناسی در دفتر او باقی ماند و چراغ روشن این دفتر گشت و در آن زمان که آفتاب عمر، آخرین پرتوهایش را از بام زندگی او بر میچید باز هم نام امام و پیام امام را در زبان داشت که: «حرف امام این بود»
خدایش بیامرزد و او را در بوستان عالم قدس در کنار یاران صدیق امام بنشاند. آمین
منبع:سایت جماران
… لا یستوی مِنکم مَن انفَقٌ مِن قَبلِالفَتحِ وَ قاتَلَ اولئکَ أعظَمُ دَرَجَة مِنَالَّذینَ أنفَقُوا مِن بَعدُ و … (حدید/۱۰)
وقتی از من خواسته شد تا دربارۀ شخصیت عالم جلیلالقدر آیتالله توسلی مطلبی بنگارم ناخواسته خاطرات سالهای آغازین انقلاب در ذهنم جان گرفت، سالهایی که لحظهلحظههای آن سرشار از غربت و سختی بود، روزها و شامهای دردآلودی که جاری نمودن نام امام بر لب جرمی نابخشودنی به حساب میآمد و از سوی رژیم شاهنشاهی عقوبتها و شکنجههای مهلکی را در پی داشت و البته در آن ایام، ضربههای متحجرین و مقدسمآبها هم کام انقلابیون را بیش از پیش تلخ مینمود .
یاد خاطرات آیتالله توسلی با تار و پود خاطرات آن سالها چنان گره خورده و حضور مؤثر ایشان در آن حال و هوا چنان درخشیده است که یاد او تا ابد بر تارک تاریخ انقلاب اسلامی ایران باقی خواهد ماند. و هر بار که تقویم انقلاب ورق میخورد شمیم عطرآگین یاد این شخصیت عزیز از لابلای آن اوراق استشمام میگردد.
آیتالله توسلی هنوز نوجوانی نوخواسته بود که در مجلس درس موعظۀ امام در محلات اولین جرعههای عشق به امام را از ساغر وجود او نوش نمود و در پرتو نورانیت همان آغازین طلیعههای عاشقی بود که دست تقدیر او را در بازار لطف امام خریداری کرد.
یوسف عشق که از دور بدیدم گفتم بیگمان در سر بازار خریداری هست
عشق به امامخمینی که، عشق به همۀ خوبیها است، او را شیفته و مشتعل نموده و از محیط گرم خانوادگی جدا و راهی قم نمود. او در طی سالهای تعلیم و تعلم در مجلس اساتید و رجال فراوانی مینشست و از فیض آنها بهره میبرد ولی ارادت او به جلسات علمی و عملی امام از سنخ دیگری بود و زبان حالش نسبت به وجود امام این بود که:
سر خمها گشودم زهزار خم چشیدم چو شراب دلکش تو به دل و سرم نیامد
شور و شیدایی این مرد بزرگ به آرمانهای امام، او را از وادی علم به طور سینای جهاد و مبارزه آورد و الطاف حکیمانۀ خداوند، نام او را در زمرۀ صدرنشینان صفوف مرصوص یاران امام قبل از انقلاب نوشت. ذکر روز و شب او در کنار تسبیح و سجاده و در پای کتاب و دفتر و در کانون گرم خانوادگی، یاد امام و آرمانهای انقلاب بوده غم دوری از امام در زمان تبعید امام او را چنان به ستوه میآورد که بنا به قول همسر خوب و نازنینش شبهای فراق تا سپیدهدم از سر سوز و درد قدم میزد گویا در میثاق ازل و عهد الست عهدنامۀ وفای او به امام و انقلاب امضا شده بود و او چنان در امام و انقلاب فانی بود که زندگی شخصیاش در حاشیه این متن جاری میشد و پس از امام به رسم وفاداری و به حکم مسئولیتشناسی در دفتر او باقی ماند و چراغ روشن این دفتر گشت و در آن زمان که آفتاب عمر، آخرین پرتوهایش را از بام زندگی او بر میچید باز هم نام امام و پیام امام را در زبان داشت که: «حرف امام این بود»
خدایش بیامرزد و او را در بوستان عالم قدس در کنار یاران صدیق امام بنشاند. آمین
منبع:سایت جماران
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر