۱۳۸۹/۰۳/۱۶

خدایت کیست؟

س.ر
آقای خامنه ای سلام

نمی خواهم بگویم که حالت چطور است و اگر از حال من بپرسی ملالی نیست جز دوری شما! چرا که دوریت ملال انگیز نیست.نمی توانم تو را پدری مهربان بنامم چون پدر نبودی٬ نمی توانم تو را یاور مظلومان بخوانم چون یاورشان نبودی٬ نمی توانم تو را رهبر خود بخوانم چون رهبرم نبودی. برای من تو یک پیرمردی که فقط بخاطر موی سپیدت تو را آقا می خوانم هرچند که از تو آقایی هم ندیدم. بسیارانی هستند که برای تو نامه می نویسند٬ اگر خوش اقبال باشند با چند سال زندان رفتن عاقبت به خیر می شوند و اگر هم که نباشند مانند "امید رضا میر صیافی" در زندانهای تو جان می دهند و البته آب هم در دل کسی تکان نمی خورد.

تا کنون از تو سوالات بسیاری پرسیده اند. من اما این نامه را می نویسم تا پرسشی را که برای سالیان سال آزارم داده را از تو بپرسم. و پرسشم از تو این است: خدایت کیست؟ خدایت کیست که مجوز این همه ظلم را می دهد؟ خدایت کیست که برای آدم کشی و تجاوز به بندگانش بهشت را پیش کشتان خواهد کرد؟

برای سالیان متمادی به چیستی خداوند اندیشیدم و اکنون برای خودم تصویری روشن از آن وجود بی همتا دارم. خوب یادم هست بدون آنکه عربی بدانم یک جمله را آموختم:" بسم الله الرحمن الرحیم". معنی اش را نمی دانستم و بی توجه به آن هر روز در آغاز صف صبحگاه مدرسه آن را بر لب می راندم و بالای تمامی صفحات دفتر مشقم می نوشتم. مدتی گذشت تا دانستم که معنی آن جمله این است:" بنام خداوند بخشنده بخشایشگر" و از همان روز این سوال در ذهنم بود که چرا بجای اینکه خدا را با زبان خویش ندا دهم باید با زبانی بیگانه بخوانم. اما این هم چون تمامی پرسش های کودکانه ام در هیاهوی زندگی گم شد. دیگر کمتر و کمتر به خداوند بخشنده و مهربان فکر می کردم. هرچه بزرگتر و بزرگتر می شدم خدای من خدایی می شد ترسناک و نفرت انگیز که دوستش نمی داشتم٬ از دستوراتش می گریختم و اگر هم گاهی مطیع می شدم فقط و فقط از ترسم بود.

آنچه در دوران نوجوانم از خدا آموختم موجودی بود با چهره ای بر افروخته که کوچکترین اشتباهات مرا با خشم پاسخ می دهد٬ خداوندی که لغزش های جوانیمان را با اتشی سوزنده تلافی خواهد کرد. نه در مدرسه از مهرش آموختم نه در خانه٬ چرا که پدر٬مادر و معلمانم نیز مانند بسیاران دیگر خداوند را موجودی می دیدند سختگیر و بی رحم. شاید بسیاری جرات نداشتند خداوند را اینگونه توصیف کنند ولی در دلشان خداوند همین ظاهر مهیب را داشت و حالا می فهمم که ریاکاری آنان نیز بخاطر ترسی است که از این موجود جبار داشتند و دارند. خدایی که حکومت از نامش استفاده می کرد تا بر مردمان حکمرانی کند و باز هم افسوس و صد افسوس که از رحمانیتش زندان و شکنجه یادمان دادند و از رحیمیتش اعدام و سنگسار. همواره آرزو می کردم که ای کاش موجودی غیر از انسان بودم چرا که شنیده بودم خداوند به گیاهان و حیوانات کاری ندارد! بیزار بودم از انسان بودنم و هرگز نیاموختم که انسانیت یعنی عشق. هرگز لمس نکردم عشقی را که انسان از آن زاده شد. برای من و تمامی هم نسل هایم از خدا بتی ساختید و جلویمان گذاشتید که کوچکترین لغزشی را با سوختن در اتش و کوچکترین ثوابی را با هم اغوشی با حوریان خوش سیما پاسخ می دهد.هرگز نگذاشتید از خدای خود آنچه که هست را در خاطر نگاه داریم. هر کوتاهی که می کردیم منتظر بودیم تا خداوند خشم خود را چون صاعقه ای بر سرمان فرود آورد و هلاکمان کند.

اما ماه همیشه پشت ابر نمی ماند. اندک اندک دانستم که خداوند آن دیو بی شاخ و دمی نیست که جز به انتقام و رنج دادن آدمی به چیز دیگری نمی اندیشد. اندک اندک دانستم که خداوند من وجودی است بی همتا که فرصت بازگشت از خطاها را به ما می دهد. خداوندی است که من فراموشش می کنم و او مرا از یاد نمی برد. دانستم که اگر فرمان داده به نیکی برای اصلاح جامعه بوده است و اگر فرمان داده به راستی برای اصلاح زندگی خودمان.

آقای خامنه ای هنوز هم نمی دانم خدای تو کیست ولی من خدای منتقم و پر از خشم و کینه تو را نمی خواهم. من خدای جبار و زورگویی را که تو برایم ساختی پرستش نخواهم کرد. من خدایی را که باید در برابرش چاپلوسی کنم تا دوستم بدارد نمی خواهم. من خدای مهربان خویش را خواهم پرستید. خداوندی که از مادر به من نزدیکتر و از پدر بر من مهربان تر است. اگر آنانی را که خدای تو را نمی پرستند کافر می انگاری٬ بر کفر خویش می بالم.

هیچ نظری موجود نیست: